یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۴

آنقدر در تخته نرد بی رقيب بود
که همه تنهايش گذاشتند

دوشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۴

الله مدد الله مدد
يا شمس تبريزی مدد

شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۴

رفتن دليل نبودن نيست
رفتن خيانت است
ماندن جنايت

سه‌شنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۴

زندگي بازي است
ما خود صحنه مي سازيم
تا بازيگر بازيچه هاي خويشتن باشيم
واي از آن درد توانفرسا
که من بازيگر بازيچه هاي ديگران بودم

شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۴

خنک آن قمار بازي ، که بباخت هرچه بودش
بنماند هيچش ، اما ، هوس قمار ديگر
او، هرچه بوده است ، باخته است ، ولي هنوز ، هوس و عشق « باختن » و « مات شدن » را دارد . اين ، اصل عشق است . خود را باختن ، خود را افشاندن ، از خود لبريزشدن ، اين است عشق
البته تفاوت است ميان عشق و عشق بازی
که امروزه آنچه بسيار يافت می شود عشق بازی است
اما عشق نه به خاطر وجود معشوق که به خاطر لياقت خود عاشق است
که شاعر گفته

فرهاد نقش خود بر کوه کند
شيرين بهانه بود

عشق بهانه ايست برای تفکر و برای رسيدن به آنچه در ذات آدمی است

چهارشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۴


مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود

به نظر من البته با اطمينان کامل عمل کردن به جمله بالا يکي از رمزهاي پنهان خوشبختي است
آب دادن باغچه با حس زيبايي جان بخشيدن به گياهان کجا و آب دادن باغچه به خاطر عادت کجا
هر روز چشم ما مناظر زيادي رو مي بينه اگه ديدن تصاوير برامون عادت بشه هيچ لذتي رو حس نمي کنيم اما اگه به نيت لذت بردن به اونها نگاه کنيم چيز متفاوتي رو خواهيم ديد
حتي ساده ترين مسائل زندگي مثل غذا خوردن و خوابيدن هم مي تونن برامون لذت بخش باشن
اگه قراره کاري رو انجام بديم چرا سعي نکنيم انجام اون کار برامون عادت نشه و تلاش کنيم که هميشه اون کار برامون جذابيت داشته باشه
و حتي عشق که دربارش سخن زياده و ايده ها هم بسيار
اگر عشق برامون تبديل به يه عادت بشه بهانه ها جاي حسِ عاشقونه را مي گيره
و البته کامل ترين و بهترين جمله همان بود که اول پست نوشتم

مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود

جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۸۴


سلاخی می گريست
به قناری کوچکی دل باخته بود

جمعه، مهر ۱۵، ۱۳۸۴

اهل جهان عنکبوت صيد همه خرمگس
هيچ از ايشان مگوی تام نگيرد ملال

(از خداوندگار مولانا)

چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۴

چگونه باز به ماتم نشست خانه ما
هزار نفرين باد
به دستهاي پليدي
كه سنگ تفرقه افكند در ميانه ما
از حمید مصدق

شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۴

و افسوس که خانه از پای بست ویران است

دوشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۴



چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند

جمعه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۴

بعد از اينکه انسان ارزشها را به عنوان يک حربه مبارزه شناخت
زندگی را از دست می دهد
الامان
آی , جوخه ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است

جمعه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۴


چنگ دل آهنگ دلکش می زند
ناله عشق است و آتش می زند
قصه دل دلکش است و خواندنی
تا ابد این عشق و این دل ماندنی

یکشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۴

رسیدن به کمالی که جز ان الحق نیست
کمال-دار برای من کمال پرست،
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به چشم تنگی نامردم زوال پرست،

شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۴

جوینده گوینده است و یابنده خاموش

جمعه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۴


و گناه آن بچه ها چيست
? که در لحظه های عقيم زاده شده اند

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۴

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بی چون

حضرت مولانا

سه‌شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۴

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست

یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۴

A TIME FOR US

جمعه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۴

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۴

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است


یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۴

پنجه درافکنده ايم با دستهايمان به جای رها شدن
سنگين سنگين بر دوش می کشيم بار ديگران را به جای همراهی کردنشان
عشق ما نيازمند رهايی است نه تصاحب
در راه خويش ايثار بايد
نه انجام وظيفه

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۴

در زانوی تو چهره يک شيرخواره تا ابد بی رشد مانده است.
طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمی کند
کلمات انتظار می کشند
من با تو تنها نیستم
هیچکس با هیچکس تنها نیست
شب از ستاره ها تنها تر است

شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۴

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴

نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست
تــا اشــارات نــظـر نامه رسان من و توست
گـوش كن با لـب خـامـوش سخن ميـگويـم
پـاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست
روزگـاري شـد و كـس مـرد ره عـشق نـديـد
حالــيـا چـشم جهـاني نـگـران من و توست
گــر چـه در خلــوت راز دل مـا كـس نـرسيـد
هـمه جـا زمـزمهء عشق نهان من و توست
ايـن همـه قـصه فــردوس و تمنـاي بـهـشت
گـفتـگـويي و خـيالي ز جهـان من و توست
نـقش ما گـو ننـگارند بــه ديــبــاچـه عــقــل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سايـه ز آتـشكـده مــاسـت فــروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن كه به جان من و توست

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
زندگی مال من است
اين چرخ کج و ماوج زشت
بندهء خواستن ها و نخواستن های من است

سه‌شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۴

دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم چيدن گل محکوم کردن
ولی هيچکس نگفت شايد
گلی کاشته باشد...

یکشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۴

آی آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفردر آب دارد می سپارد جان.

شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۴

و هم چنان همانند کودکی ام
از ازل تا الست
از آغاز تا کنون تا ابد و تا هميشه
باز باران با ترانه با گوهر های فرآوان می خورد بر بام خانه

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي؟
عجیب ترین بیت از عرفانی ترین شعر بزرگترین شاعر پارسی گوی حضرت مولانا

گفتی به ناز بیش مرانجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴


گامی از کفر و دین نه فراتر
-البته (نه با کسره) درباره اش فکر کنید.

دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۴

به جای اینکه تاریکی را لعنت کنی
شمعی روشن کن


یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴

غمناک نباید بود از طعن حسود ایدل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد