یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۴

A TIME FOR US

جمعه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۴

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۴

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است


یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۴

پنجه درافکنده ايم با دستهايمان به جای رها شدن
سنگين سنگين بر دوش می کشيم بار ديگران را به جای همراهی کردنشان
عشق ما نيازمند رهايی است نه تصاحب
در راه خويش ايثار بايد
نه انجام وظيفه

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۴

در زانوی تو چهره يک شيرخواره تا ابد بی رشد مانده است.
طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمی کند
کلمات انتظار می کشند
من با تو تنها نیستم
هیچکس با هیچکس تنها نیست
شب از ستاره ها تنها تر است

شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۴

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴

نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست
تــا اشــارات نــظـر نامه رسان من و توست
گـوش كن با لـب خـامـوش سخن ميـگويـم
پـاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست
روزگـاري شـد و كـس مـرد ره عـشق نـديـد
حالــيـا چـشم جهـاني نـگـران من و توست
گــر چـه در خلــوت راز دل مـا كـس نـرسيـد
هـمه جـا زمـزمهء عشق نهان من و توست
ايـن همـه قـصه فــردوس و تمنـاي بـهـشت
گـفتـگـويي و خـيالي ز جهـان من و توست
نـقش ما گـو ننـگارند بــه ديــبــاچـه عــقــل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سايـه ز آتـشكـده مــاسـت فــروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن كه به جان من و توست

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
زندگی مال من است
اين چرخ کج و ماوج زشت
بندهء خواستن ها و نخواستن های من است

سه‌شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۴

دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم چيدن گل محکوم کردن
ولی هيچکس نگفت شايد
گلی کاشته باشد...

یکشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۴

آی آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفردر آب دارد می سپارد جان.

شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۴

و هم چنان همانند کودکی ام
از ازل تا الست
از آغاز تا کنون تا ابد و تا هميشه
باز باران با ترانه با گوهر های فرآوان می خورد بر بام خانه

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي؟
عجیب ترین بیت از عرفانی ترین شعر بزرگترین شاعر پارسی گوی حضرت مولانا

گفتی به ناز بیش مرانجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴


گامی از کفر و دین نه فراتر
-البته (نه با کسره) درباره اش فکر کنید.

دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۴

به جای اینکه تاریکی را لعنت کنی
شمعی روشن کن


یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴

غمناک نباید بود از طعن حسود ایدل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد