چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بی چون
حضرت مولانا
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بی چون
حضرت مولانا

salam ostad
پاسخ دادنحذفvaghean b gofteye khodetoon molana darse zendegi mide ba sherash
bye
آقاي صانعي اين بي بازگشت شمام
پاسخ دادنحذفعجب پل ارتباطي شد بين
بقيه دانشجويانتونا .
به اين ميگن يه وبلاگ به درد بخور.
به اینا میگن شیرین عسل های قرن 21وقرون بعدی
پاسخ دادنحذفبابا خیلی خوب..بسه..یکی جلوی اینا رو بگیره...فکر کنم آخرش هم جایزه ی خوشمزه ترین شیرین عسل ها رو به خودتون اختصاص بدین