خنک آن قمار بازي ، که بباخت هرچه بودش
بنماند هيچش ، اما ، هوس قمار ديگر
او، هرچه بوده است ، باخته است ، ولي هنوز ، هوس و عشق « باختن » و « مات شدن » را دارد . اين ، اصل عشق است . خود را باختن ، خود را افشاندن ، از خود لبريزشدن ، اين است عشق
البته تفاوت است ميان عشق و عشق بازی
که امروزه آنچه بسيار يافت می شود عشق بازی است
اما عشق نه به خاطر وجود معشوق که به خاطر لياقت خود عاشق است
که شاعر گفته
فرهاد نقش خود بر کوه کند
شيرين بهانه بود
عشق بهانه ايست برای تفکر و برای رسيدن به آنچه در ذات آدمی است