شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۴

خنک آن قمار بازي ، که بباخت هرچه بودش
بنماند هيچش ، اما ، هوس قمار ديگر
او، هرچه بوده است ، باخته است ، ولي هنوز ، هوس و عشق « باختن » و « مات شدن » را دارد . اين ، اصل عشق است . خود را باختن ، خود را افشاندن ، از خود لبريزشدن ، اين است عشق
البته تفاوت است ميان عشق و عشق بازی
که امروزه آنچه بسيار يافت می شود عشق بازی است
اما عشق نه به خاطر وجود معشوق که به خاطر لياقت خود عاشق است
که شاعر گفته

فرهاد نقش خود بر کوه کند
شيرين بهانه بود

عشق بهانه ايست برای تفکر و برای رسيدن به آنچه در ذات آدمی است

۶ نظر:

  1. سلام عزیز
    بستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
    به من هم سر بزن

    پاسخ دادنحذف
  2. وبلاگتون جدیدا خیلی باحال شده
    ای ول.....خوشم میاد شعراتون هم باحاله

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام
    احوال وزیر و اسباتون چتوره؟
    //************************
    //************************
    خوب باختید.....خوب
    //************************
    //************************
    فوتبال دیدن اونم با تلویزیون
    ( اقای سلیمانی( 14 اینچ
    برای باختن چه حالی میده


    از طرف دانشجوهای استقلالی تون

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام خوب بود
    خوشم اومد ولي حيف كه بعضي ها لياقت خود عاشق رو هم ندارن

    پاسخ دادنحذف
  5. خداييش چه جوري دلتون اومد با اون همه آه از جانب دانشجوهاتون باز هم برين فوتبال نگاه كنيد و تخمه بخوريد؟
    نه ....اصلا اون تخمه ها از گلوتون پايين رفت؟
    ماآخرش نفهميديم چرا فرق گذاشتيد بين دانشجوهاي ترم دو و چهار؟!!!!!!چرا؟

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام
    نمیدونم چرا اینقدر نوشته هاتون به دل می شینه.
    شاید چون از دل بر می آید.
    به هر حال موفق باشید.

    پاسخ دادنحذف