حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو
وندر دل آتش درا، پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان، هم خانه شو، هم خانه شو
رو سینه را چون سینها، هفت آب شو از کینه ها
وانگه شراب عشق را، پیمانه شو، پیمانه شو
باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی، مستانه شو، مستانه شو
آن گوشواره شاهدان، هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت، دردانه شو، دردانه شو
چون چان تو شد در هوا، زافسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان، افسانه شو، افسانه شو
تو لیله القبری برو، تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را، کاشانه شو، کاشانه شو
مولانا
