صبح نتابیده هنوز آفتاب
وا نشده دیده نرگس زخواب
تازه گل آتشی مشک بوی
شسته ز شبنم به چمن دست و روی
منتظر حوله باد سحر
تا که کند خشک بدان روی تر
گفت سلام ای پسر ماه و هور
چشم بد از روی نکوی تو دور
وا نشده دیده نرگس زخواب
تازه گل آتشی مشک بوی
شسته ز شبنم به چمن دست و روی
منتظر حوله باد سحر
تا که کند خشک بدان روی تر
گفت سلام ای پسر ماه و هور
چشم بد از روی نکوی تو دور
ایرج این مثنوی را با این دو بیت تمام می کند
آه چه غرقاب مهیبی است عشق
مهلکه پر ز نهیبی است عشق
غمزه خوبان دل عالم شکست
شیر دل است آنکه از این غمزه رست
